۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

خبر جدید



سلام بچه ها یه خبر جدید
البته راست یا دروغش با مسئولیت مدیر سایت فقط میخواستم یه خورده تکون بخورید.امیدوارم که واقعیت داشته باشه.اغاز مجدد دعوت به مصاحبهمتن خبر: بنا بر گزارشات واصقه مصاحبه های متقاضیان مهاجرت به کبک از اواخر ماه آگوست از سر گرفته میشود.اولویت مصاحبه ها با کسانی است که به علت تحولات سوریه وقت مصاحبه ایشان به تعویق افتاده بوده است . بر اساس این گزارشات ماه اکتبر به عنوان زمان شروع مجدد این مصاحبات تعیین شده است . و مصاحبه ها در شهر استانبول برگزار خواهد شد . و متقاضیان section A & B در اولویت می باشند .

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

ادامه بده...

سلام به همه
الان حدوده 10 ماهی میشه که فایل نامبر گرفتیم اما هیچ خبری از دعوت به مصاحبه نیست...تو این مدت همت کردم و امتحان دلف شرکت کردم..
امروز همسر عزیز زنگ زد وخبر قبولی رو بهم داد.خدا رو شکر.
حالا دیگه باید همت کنم و تافلم رو بگیرم.
دعا کنین زودتر از این بی تکلیفی در بیایم...

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

recovery

سلام
4 روز فرصت دارم تا دوباره برگردم به حالت آدمیزاد و شبها بخوابم.دیگه داره این شیفت شبکاری دیوانم می کنه.مخصوصا از وقتی که ازدواج کردم و دخترم به دنیا اومده از سر کار که بر میگردم دلم می خواد مثل همه بیدار بمونم و از روزم استفاده کنم ولی نمیشه و خواب اجازه باز موندن به چشمام نمی ده.
ولی بازم وقت آزادی که تو ایران داریم خیلی بیشتر از وقت آزادی که مردم کشورهای دیگه مثل کانادا تو کشورشون دارند.اینجا اگه روزی 8 ساعت کار کنی بهت اجازه می دن که برگردی خونه و تمام روزت رو برای خودت باشی.البته بعضی جاها هم 9 ساعت و یا حتی 10 ساعت از پرسنلشون کار می کشن.ولی میزان کاری که در طول روزدر ایران توسط کارمندان انجام میشه خیلی کمتر از حقوقی هستش که بهشون پرداخت میشه.اینهم دلیلش وجود شرکت ها و سازمانهای دولتی در سراسر کشور هستش که با مدیریت ضعیف دولتی دارن اداره می شن و زیاد به فکر سوددهی و بالا بردن راندمان کارکنانشون نیستن.در واقع شرکتهای سودآور جور شرکتهای ضررده رو باید بدن و همین باعث عدم پیشرفت اقتصادی ایران می شه.نمونش رو هم تو پتروشیمی میشه دید.اما تو کشوری مثل کانادا که تعدد سازمانها و شرکت های تولیدی و اقتصادی دولتی خیلی کمتر از ایران هستش وضع خیلی متفاوته.شرکت های خصوصی برای سود بیشتر دست به کارهایی می زنند که تو ایران به ندرت می شه دید.استفاده همه منظوره از کارمنداشون برای رسیدن به سود بیشتر و یاحتی کاهش دادن هزینه ها.بعد از خراب تر شدن اوضاع اقتصادی در اکثر کشورهای جهان فرصت خوب و دلیل قانع کننده ای برای شرکتها پیش اومد تا بتونن از کارمنداشون استفاده بیشتری ببرن و بیشتر بهشون فشار بیارن.در واقع شرکتهایی که حقوق ثابت به کارمنداشون می دادند تصمیم گرفتند با خراب شدن اوضاع اقتصادی مملکتشون کارمنداشونو در سود شرکت سهیم کنند.ولی فقط در سود و زیان و نه در سرمایه.یعنی همون آیتمی که ما بهش میگیم کارانه.در واقع کارمند مجبور میشه بیشترین سعیش رو بکنه تا بیشترین مشارکت رو در سودآوری شرکت داشته باشه.و شرکت هم در مقابلش اگه ضرری متحمل بشه این ضرر رو متوجه همه کارکنانش می کنه.
دوستم که در آمریکا زندگی می کنه یه فروشنده هستش و چند سالیه که در یک شرکت بزرگ کار می کنه.اولش که استخدام شده بود به صورت تمام وقت بود و حقوق ثابتی هم داشت.اما جدیدا بهشون اعلام کردن که حقوق ثابت ندارن و فقط commision بهشون تعلق می گیره.این یعنی استثمار.واضحه که خیلی روزها شما باید مجانی برای اونها کار کنی و اگه جنس فروخته شده رو هر زمانی پس آوردند کارانه از حسابتون کم میشه.
سرتونو درد آوردم ولی باید خودمون رو برای همچین محیط کاری آماده کنیم.


۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

خانه

بعد از کلی نگرانی و استرس که از شرکت بهم تحمیل شد تصمیم گرفتیم که زود تر از موعد برگردیم ماهشهر و برم سر کار :(



به هر حال راه افتادیم و از تهران حرکت کردیم به طرف جنوب.اصفهان برای ناهار توقف کردیم و جاتون خالی رفتیم بریونی خوردیم.البته حلیم بادمجون هم سفارش دادیم که به عنوان پیش غذا خوردیم.بعد از گشت زدن تو اصفهان و رفع خستگی راه افتادیم به سمت تالاب چغاخور که در فاصله 2 ساعتی از اصفهان بود.عجب جای زیباییه حتما برین اونجا رو از نزدیک ببینید.سکوتش بی نظیره.



شب رو همونجا چادر زدیم و کنار کوه و تالاب سپری کردیم.فردای اون شب پر حادثه (بارون و باد تا صبح نگذاشت بخوابیم) راه افتادیم به سمت پل زمان خان که در 22 کیلومتری شهرکرد قرار داره و روی زاینده رود ساخته شده .یه پل تاریخی که تابستونا کلی مسافر و توریست برای دیدنش می رن اونجا.جاتون خالی ناهار و از شهرکرد تهیه کردیم و کنار زاینده رود نوش جان کردیم.بعدش هم با دخترم رفتیم آب بازی "عجب آب خنکی داشت بیشتر از 5 دقیقه نمی شد تو آب موند"



تا اینجای سفرمون به سمت جنوب خیلی خوش گذشت چون هم هوای خیلی خنکی بود و هم میوه های تازه و ارزون فراوونی تو جاده بود که سفر رو لذت بخش می کرد.



حدود ساعت 3 بعد از ظهر ادامه سفرمون رو به طرف ماهشهر شروع کردیم و با کلی خستگی حدود ساعت 1 شب رسیدیم خونه.



تا حالا تو باغ گوجه فرنگی و خیار بودین که خودتون ازش بچینین؟دیروز ما تو راه به 2 تا باغ برخوردیم که صاحباشون خیلی گل بودن و اجازه دادن هرچی می خوایم از محصولشون برداریم.خیلی با حال بود خیار و گوجه و بادمجان و فلفل سبز چیدیم.



بالاخره بعد از رسیدن به خونه فورا رفتم سراغ اینترنت و دیدم که مدارکمون به سفارت رسیده و شخصی به نام RANA مدارک رو تحویل گرفته :)





آغاز عملیات مهاجرت

سلام به همه



مانی اوردر ما اومد.کلی استرس داشتیم تا آماده شد.مدارکمون خیلی زودتر از اونی که انتظار داشتیم کامل شد.امروز هم با کلی وسواس و دقت همشو چک کردیم و بردیم پست TNT و ارسال کردیم به دمشق.از امروز کارم چک کردن ایمیل و خوندن زبان فرانسه شده و پیگیری پرونده.از الآن به بعد منتظر یاری سبزتان هستیم :)



اولین یاری سبزتون این باشه که آیا بعد از رسیدن مدارک به دمشق ایمل رسیدن مدارک میآد یا نه؟

جان مریم....

وقتی خبر فوت محمد نوری رو شنیدم بی اختیار رفتم به سال دوم دانشگاه.وقتی که همه دوستام که با هم تو یک خونه زندگی می کردیم هنوز به عشقشون نرسیده بودند و حال و هوای عاشقی تو خونه موج می زد.یادم میآد ناصر صبح برای اینکه همه رو بیدار کنه که ساعت 8 دانشگاه باشند کاست جان مریم رو می ذاشت تو دستگاه و صبر می کرد تا این آهنگ شروع بشه "جان مریم چشمات و وا کن" همه با این حس خوب از خواب بیدار می شدن...یادش بخیر

مملکته داریم؟!!

اگر تمام سخنرانان، مداحان، روضه‌خوانان و... از گوشه و کنار مملکت جمع بشن تا ساعتها و روزها درباره «خدا و قدرتش» سخنرانی کنن، نمی‌تونن اون تاثیری رو بگذارن که یک ساعت «فیلم مستند ماهی آزاد بی‌بی‌سی» روی بیننده می‌گذاره! مملکته داریم؟